زنان شاهنامه
" كتايون"
در شاهنامه شاهدخت است و شاهبانو. کتایون دختر قيصر روم بود که گشتاسب، پسر شاه ایران، را به همسری برگزید و با او به ایران آمد و صاحب دو پسر به نامهای اسفندیار و پَشوتن شد. اسفندیار رویینتن همواره با پدر اختلاف داشت و کتایون خردمند و روشندل و شادکام گرفتار کشمکش میان این دو بود. آنگاه كه گشتاسب شرط اعطای پادشاهی را رفتن به سيستان و نبرد با رستم اعلام کرد و اسفندیار این شرط را پذیرفت، مادر او را پند داد و از این کار نهی کرد، اما پسر پندناپذير بود و در نبرد با رستم كشته شد. کتایون، پس از ديدن پيكر پسر، شيونها کرد و شوهر را سرزنشها و پرخاشها. اما سرانجام تن به تقدیر داد و آرام گرفت.
"رودابه"
رودابه دختر سیندخت و مهراب، همسرِ زال و مادر رستم است. او زنی بسیار زیبا و باشکوه و دلدادهٔ زال است که سرانجام عاشقانه و بیپروا همسر او میشود.
رودابه نخستین زن ایرانی است که فرزندش را بهجای زایمان طبیعی از راه سزارین به دنیا آورده و زنده ماندهاست؛ حالآنکه مادرِ سزارِ روم (نخستین زنی که فرزندش را از این طریق به دنیا آوردهاست) هنگام زایمان میمیرد.
زال که از درد جانکاه زایمان رودابه، بهسبب درشتپیکری رستم، اندوهگین میشود چاره از سیمرغ میجوید. سیمرغ به او میآموزد که موبدی باید رودابه را با می بیهوش کند، پهلوی او را بشکافد، و فرزندش را بیرون بکشد.
سالها بعد، پس از کشتهشدن رستم، رودابه برای مدتی ناخوش و دیوانه میشود و پس از بهبود، همهٔ دارایی خود را به فقیران میدهد. او عمری طولانیتر از تمام زنان شاهنامه داشته است.
سیندُخت
سیندخت نمونهٔ زنی باتدبیر، مادری مهربان و سیاستمداری ماهر است. همسرِ مهرابشاهِ کابلی، مادر رودابه و مادربزرگ رستم است. هنگامی که از عشق رودابه و زال آگاه میشود با نرمی و چربزبانی خشم شاه را که قصد کشتنِ دخترش را کردهاست، فرومینشانَد و چارهها میاندیشد تا هم شوهر را آرام کند و هم دختر را شادمان.
او میکوشد تا در نهایتِ صلح و دوستی، با خاندان بزرگ و نامدارِ زال و درواقع با ایرانیان خویشاوند شود. وظیفهٔ او بسیار مهم است. سیندخت با هدایای بسیار ارزنده نزد سام، پدر زال، میرود تا دربارهٔ این پیوند و امنیت کشورش با او گفتوگو کند. سام از اینکه فرستاده یک زن است شگفتزده میشود، ولی هنگامی که سیندخت را تا این حد خردمند و نیکو درمییابد، دخترش را برای زال خواستگاری میکند و این پیوند به شادی و خرسندی برگزار میشود.